تبليغاتX
سلام سینما - شورشی های کایه دو (به بهانه پنجاهمین سالگرد موج نو فرانسه)
 
سينما گستره آن چيزهايی است كه توضيح ناپذيرند (روبر برسون) ### فيلمها ادامه دهنده دوران كودكی اند و هر كسي با توسل به آنها می خواهد آزادتر، قدرتمندتر و جذاب تر باشد. (مارلون براندو) ### من قهرمان ناقص فيلم زندگي خودم هستم. (رابرت ردفورد) ### انسان زماني به بلوغ می رسد كه طعم تنهايی را چشيده باشد. (پل نيومن) ### بهترين فيلم من لبخند من است و لبخندها خدا را ستايش می كنند. (جك نيكلسون) ### درخشان ترين تاجی كه اشخاص بر سر می نهند در آتش كوره ها گداخته می شود. (چارلي چاپلين) ### ستاره شدن معادل با آزادی است و اين تنها معادله ‌ای است كه اهميت ندارد. (داستين هافمن) ### استعداد آدم ها در نوع انتخابهای آنها جلوه مي كند. (رابرت دنيرو) ### اگر خلقت آفرينش توصيف ناپذير است، چرا خدا بايد از ما بخواهد كه در برابرش زانو بزنيم؟ (لارس فن ترير) ### سينمای خوب چيزی است كه ما توانايی باور كردنش را داشته باشيم و سينمای بد چيزی است كه برای ما غير قابل باور باشد. (عباس كيارستمی) ### سينما پديده جالبی است چراكه قادر است تا جنبه ميرای زندگی را ضبط كند. (ژان لوك گدار) ### بهترين فيلم فيلمی است كه برای كر و لال ها ساخته شود. (سرگئی پاراجانف) ### آنان که نخواهند چیزی را تقلید کنند نمی توانند دست به خلق چیزی بزنند. (سالوادور دالی) ### زندگی گره ای نیست که در پی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که محکوم به تجربه آن هستیم. (سوزان کی یر گارد) ### سینما آشکار نمی سازد بلکه پنهان می دارد. (کارل تئودور درایر) ### سينما توهم بزرگي است که واقعي تر از خود واقعيت مي شود. (لوئیس بونوئل)

موج نو فرانسه

شورشی های کایه دو

در اواخر دهه پنجاه میلادی و در شرایطی که دولت وقت فرانسه به رهبری ژنرال دوگول خود را در منجلاب جنگ الجزیره گرفتار می دید، گروهی از جوانان فرانسه به دنبال دستیابی به شرایط جدید و رهایی از قید و بندهای اجتماعی موجود، رفته رفته می رفتند تا صدای خود را به گوش برسانند. دامنه این اعتراضات که پایه اصلی انقلاب ماه می سال 1968 فرانسه را شکل داد به تدریج در اکثر نهادهای فرهنگی، ورزشی، اجتماعی و سیاسی فرانسه رخنه کرد و در هر کجا به شکل خاصی نمود پیدا کرد. در این حال و هوا گروهی از منتقدان جوان مجله کایه دو سینما به سرکردگی آندره بازن بزرگ بنای نوعی از سینما را گذاشتند که امروزه از آن به عنوان موج نو سینمای فرانسه یاد می شود. فرانسوا تروفو، ژان لوک گدار، آلن رنه، اریک رومر، ژاک ریوت به اتفاق کلود شابرول از جمله نام هایی بودند که پیش از آنکه به نگارش نقد فیلم برای کایه دو سینما دست بزنند، روزهای بسیاری را در سینماتک فرانسه به بررسی نما به نمای آثار مهم سینمای جهان گذرانده بودند. منتقدان جوان کایه دو با ستایش فیلمسازانی چون ژان رنوار، ساشا گیتری، ماکس اوفلوس و آلفرد هیچکاک به عنوان فیلمسازانی مؤلف و همچنین نوشتن نقدهای تند و کوبنده بر آثار کارگردانانی چون رنه کلر و یا کلود اوتان لارا خواستار بیان حرف و اندیشه تازه ای در باب سینما شدند. سینمایی متکی بر نگره کارگردان که بدون کوچکترین وابستگی به عناصر صحنه مانند نور و میزانسن بتواند بیانی ساده و نوآر را از مضامین اجتماعی ارائه کند. آنها مونتاژ را به سود عامل دیگری که میزانسن باشد، یعنی شیوه ای که در نماهای مجرد بازیگران و اشیاء در رابطه با یکدیگر کادر بندی می شوند، نادیده گرفتند و بدین ترتیب مضمون فیلمنامه از شیوه ای که کارگردان برای بیان آن اتخاذ می کرد کم اهمیت تر می شد. نوشته های تند و گاه زنندۀ تروفو، گدار، ریوت، رومر و دیگران مسائل مهمی را هر چند بصورت غیر سیستماتیک درباره مقام و موقعیت کارگردانان و همچنین نقد متناسب به فیلم به منزله یک فرم هنری که در آن تقسیمات غیر سیستماتیک پیوسته راجع به هنر به عمل می آید، مطرح نمود. بر اساس این نظریه که فرانسوا تروفو برای نخستین بار در سال 1954 و تحت مقاله ای که بعدها به عنوان "نگرۀ مؤلف" شناخته شد، مطرح نمود، کارگردان مسئول نهایی فیلم است و باید بتوان با تحلیل یک اثر سینمایی خط ذهنی و اندیشه خالق آنرا تشخیص داد. نتیجه این کند و کاوهای تکنیکی و فلسفی نه تنها تبدیل به مجموعه ای ارزشمند از نقدهای صریح و رو راست برای علاقمندان سینما شد، بلکه در ادامه راه منجر به ساخته شدن فیلمهایی کم هزینه، مستقل از تکنیک کلاسیک تدوین، نورپردازی، قاب بندی و تراولینگ سینما گردید. آثار درخشانی که مؤلف آنها بیش از هر چیز به بیان مشاهدات شخصی اش از محیط پیرامون پرداخته بود.

تروفو به عنوان خالق نخستین اثر متعلق به موج نو، در مجموعه آثارش سعی کرد تا با تعریف یک شخصیت محوری به نام آنتوان دوانل به تهیه فیلمهای شرح حال گونه ای بپردازد که زمانی بیش از بیست سال را در بر می گیرد و همچنین به هیچ فیلم دیگری در سینما نیز شباهت ندارد. "چهارصد ضربه" آغازگر این مسیر و آفریدگار آنتوان دوانل، اثری بود که با اتکای کامل به مانیفست موج نویی ها به تحلیل یک شخصیت در قالب یک فرد دست زد و امکان همذات پنداری عینی را با شخصیت محوری داستان را در اختیار مخاطبش قرار داد. آنتوان دوانل در ادامه تکوین تدریجی خود در ذهن تروفو، به "آنتوان و کولت"، "بوسه های دزدیده شده"، "مأوای زناشویی" و "عشق در گریز" رسید. آثاری که شخصیت اصلی آنها علیرغم آگاهی از پیچ و خم های زندگی و همچنین ابهام آینده، همواره عقل و روحیه و شادابی خود را حفظ می کند. آنتوان دوانل نمونه ای از ترکیب اتوبیوگرافیک دوگانه ای است که آمیزه ای از شخصیت مؤلف و بازیگر را ارائه می دهد. این پرسوناژ چنان ارتباط عمیق و در عین حال مبهمی با تماشاگر برقرار می کند که تروفو هرگز نمی توانست برای آن حد و مرزی قائل شود.

پس از تروفو، ژان لوک گدار با "از نفس افتاده" به شکل دیگری تمامی قواعد روایی و تکنیکی کلاسیک سینما را زیر پا گذاشت. آثار گدار از فیلم "از نفس افتاده" تا آثار سیاسی دهه هفتادش مانند "باد شرقی" و "ولادمیر و روزا" به مثابه پژوهشی بر پیچ و خم های زندگی است که برای یافتن یک فرم روایی که هسته سیاسی دارد و در عین حال از فرهنگی پویا سرچشمه می گیرد، انجام شده است. لحن تند و تیز و استهزا آمیز "از نفس افتاده"، صمیمیت بی پیرایه اش، شیوه داستانگویی و سبک تدوین غیر قرار دادی اش گدار را به عنوان تندرو ترین فیلمساز موج نو معرفی کرد. دیدگاه نقادانه گدار از سینما به عنوان یک شکل هنری مرکب در استفاده ای که به مانند یک کولاژ از انواع تکنیک های سینمایی، از درآمیختن عنصر کمیک با تراژدی و یا رئالیسم با ملودرام به عمل می آورد و همچنین در ارجاعاتی که به فیلمسازان و شخصیت های شناخته شده سینمای گنگستری می دهد، همه و همه در "از نفس افتاده" تجلی می یابد.

اما دیگر سینماگر نوگرای فرانسه، اریک رومر، منتقدی که از آثار هیچکاک و نیکلاس ری سرسختانه دفاع می کرد، مجموعه ای از کمدی های هوشمندانه، زیبا و در عین حال فلسفی را چون "شب من نزد مو"، "زانوی کلر"، "پولن در ساحل" و غیره را ارائه داد که تا به آن روز هرگز کسی نتوانسته بود کمدی های تا به این اندازه پرکشش را با موضوع زندگی انسانی بسازد. درون مایه فیلمهای رومر بیش از هر فیلمساز دیگری به آثار تروفو پهلو می زد. پرداختن به مضامینی چون عشق زناشویی و پیچیدگی احساسات از جمله تشابهاتی است که میان آثار ایندو فیلمساز برجسته است. به گفته تروفو، رومر منطقی ترین و قاطع ترین فیلمساز موج نو است که نقش مهمی را در تثبیت شیوه تعلیق دیالوگ در سینما داشت.

"پاریس از آن ماست"، محصول 1960، فیلمی از ژاک ریوت بود که بار دیگر بر توانایی موج نو در خلق آثار ارزشمند سینمایی صحه گذاشت. فیلمی که شخصیت هایش بیش از هر چیز به عروسک های تراژیکی می مانند که به دلیل بیزاری از دنیای واقعی در جهانی رؤیایی زندگی می کنند، زیراکه قادر به بازسازی جهان حقیقی نیستند. ریوت در "پاریس از آن ماست" با لحنی انتزاعی و کمابیش غنایی جهانی را ترسیم می کند که سرشار از آشفتگی و اضطراب است و بدین طریق به اوضاع اجتماعی جامعه ان زمان فرانسه کنایه معنی داری می زند.

کلود شابرول با دو فیلم "سرژ زیبا" و "پسرعموها" گامی دیگر در جهت تببین خواسته های موج نویی ها از سینما برداشت. که در مورد دوم به موفقیت تجاری قابل توجهی نیز دست یافت و آلن رنه با "هیروشیما، عشق من" به بیان متمایزی از اصول موج نو دست زد.

اما در بررسی فیلمسازان شناخته شده موج نو بی تردید نمی توان از کنار نام آنیس واردا به سادگی گذشت. واردا در سال 1955 و در حدود چهار سال پیش از ساخته شدن "چهارصد ضربه" با فیلمی تحت عنوان "پوئنت کورت" به نوعی نخستین اثر متعلق به جنبش موج نو را خلق کرد. "پوئنت کورت" تلاشی است در جهت برقراری ارتباط میان انسان و اشیاء و به نوعی بکارگیری سمبلیسم در استفاده از اشیاء به جای انسان. "پوئنت کورت" با توجهی که به رابطه میان جهان بیرونی اشیاء و دنیای درونی احساسات و اندیشه ها نشان داد، موضوعی را منعکس کرد که بعدها ذهن بسیاری از فیلمسازان دهه شصت را به خود مشغول ساخت.

فیلمسازان موج نو افزون بر خلق یک سینمای خاص و تا به ان زمان منحصر به فرد نه تنها موجب دگرگونی و تحول سینمای فرانسه شدند بلکه در سالهای بعد تاثیر بسیاری بر سینمای سایر کشورها نیز گذاشتند. در آلمان فیلمسازانی چون راینر وارنر فاسبیندر، ویم وندرس و ورنر هرتسوگ تحت تاثیر موج نو شکل نوینی از سینما را در این کشور پایه گذاری کردند. در آمریکا افرادی چون استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی آثار درخشانی را با الهام از موج نو پدید آوردند. در ایتالیا که به تازگی تجربه نئورئالیسم را پشت سر گذاشته بود کارگردانانی چون جوزف لوزی، برادران تاویانی و جیلیو پونته کورو تحت تاثیر موج نو قرار گرفتند. در سالهای بعد دامنه موج نو به آمریکای لاتین، آسیای جنوب شرق و حتی ایران نیز سرایت کرد. در ایران تنی چند از فیلمسازان مانند سهراب شهیدثالث، پرویز کیمیاوی، عباس کیارستمی و بهرام بیضایی مانیفست موج نو را سرلوحه کار خویش قرار دادند. 

اکنون می توان پس از گذشت پنجاه سال از شکل گیری این جنبش تاثیر آنرا همچنان بر آثار سینماگران شاخص جهان مشاهده کرد. بی گمان همانگونه که موج نو خط بطلانی بر سنت های رایج سینمای کلاسیک کشید و قوانین آنرا زیر پا نهاد خود نیز روزی گرفتار این قاعده خواهد شد زیراکه همواره قوانین وضع شده اند تا روزی زیر پا گذاشته شوند. روزی که شاید فرا رسیده باشد کمااینکه ظهور جنبش هایی چون "دگما 95" به رهبری لارس فون تریه شاهدی بر این مدعا است.

 

پی نوشت:

این مطلب پیش از این در سایت برش های بلند آمده است.

 

 

آرش سیاوش

 

 

 

نوشته شده توسط آرش سیاوش در ساعت 1:43 | لینک  |