جستجوگر حقیقت بر پرده سینما (قسمت دوم)

عباس کیارستمی

در جستجوی خانه دوست

اما سال 1365 را بی گمان باید به عنوان یکی از پرفروغ ترین سالهای دوران فعالیت هنری عباس کیارستمی به حساب آورد. او در این سال فیلمی ساخت که در حکم کلید ورود او به عرصه سینمای جهان و معرفی اش به عنوان یک کارگردان صاحب سبک و نو اندیش به جهانیان بود. "خانه دوست کجاست؟" که عنوان خود را از شعری به همین نام اثر سهراب سپهری گرفته است، فیلم بسیار ساده ای از لحاظ قصه است که با کارگردانی هنرمندانه کیارستمی تبدیل به اثری شد که تحسین بسیاری از بزرگان سینمای جهان چون آکیرا کوروساوا را برانگیخت. "خانه دوست کجاست؟" درباره یک دانش آموز دبستانی به نام احمد احمدپور است که به اشتباه دفتر مشق دوستش، محمدرضا نعمت زاده، را برداشته و مجبور می شود تا برای جلوگیری از تنبیه نعمت زاده توسط معلم در کلاس فردا، به روستای آنها برود تا او را پیدا و دفتر مشقش را به او تحویل دهد. تبدیل هنرمندانه این داستان ساده توسط کیارستمی در "خانه دوست کجاست؟" را می شود در یک جمله نمونه کامل و تقریباً بی نقص نوعی از رئالیسم در سینما قلمداد کرد که نه در لنگرگاه سینما وریته پهلو می گیرد و نه می توان آنرا وابسته به نئورئالیسم دانست، بلکه رئالیسمی است که با اتکا به رفتارهای عادی و تا جای ممکن غیر نمایشی بازیگرانش و همچنین توسل به نمادگرایی عامدانه اما غیر تحمیلی کیارستمی – نظیر استفاده از درختان خشکیده و یا بارور در پس زمینه سکانس ها به نشانه دوستی و یا مرگ دوستی (چراکه درخت در ادب پارسی نشانه ای از دوستی و رفاقت است) – خود را بصورت گونه بدیع و غیر تقلیدی در سینما برجسته می کند، که بی تردید همین وجه سینمای کیارستمی که در "خانه دوست کجاست؟" به اوج خود می رسد او را به حق شایسته جایگاهی رفیع در میان سینماگران جهان می کند. "خانه دوست کجاست؟" در جشنواره فیلم فجر دو جایزه بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیئت داوران را گرفت و پس از آن در فستیوال فیلم لوکارنو هم خوش درخشید و علاوه بر نمایش در بخش مسابقه اصلی دو جایزه یوزپلنگ برنزی و همچنین جایزه کلیسای جهانی را از آن خود نمود.

پس از موفقیت "خانه دوست کجاست؟"، کیارستمی فیلم دیگری در حال و هوای "اولی ها" را به نام "مشق شب" کارگردانی کرد. کیارستمی در "مشق شب" به نوعی در جایگاه یک روانشناس می نشیند و با گرفتن مصاحبه هایی از دانش آموزان درباره علت عدم انجام تکالیف مدرسه به روحیات شخصی و در نهایت جنبه های رفتاری خانوداه آنها رسوخ می کند. از این رو می توان گفت که "مشق شب" بیش از هر پیام دیگر می کوشد تا نقش خانواده را در روند شکل گیری شخصیت کودک – بویژه از لحاظ مسئولیت پذیری و انجام وظایف – بجسته سازد و باید اعتراف کرد که برای این مقصود به بهترین شکل ممکن که همان روایت مستندگونه از نوع آنچه که در "همشهری" و "اولی ها" از او دیده بودیم، عمل می کند. زیراکه در این نوع روایت دیدگاه تماشاگر نسبت به اینکه فیلم صرفاً بیانگر نظر کارگردان آن است را به حداقل می رساند.

کیارستمی پس از "مشق شب" و در سال 1368 فیلم متفاوت دیگری به نام "کلوزآپ، نمای نزدیک" را با همکاری محسن مخملباف و با الهام از رویدادی واقعی کارگردانی کرد. ماجرا از این قرار بود که شخصی به نام حسین سبزیان به دلیل شباهت زیادش به محسن مخملباف خود را به خانواده آهن خواه معرفی می کند و به بهانه ساختن فیلم به خانه آنها می رود. پدر خانواده آهن خواه به سبزیان مشکوک می شود و از طریق دوستی که در تلویزیون داشته موضوع را پیگیری می کند و پس از اینکه متوجه ادعای دروغین سبزیان می شود، او را تحویل پلیس می دهد. در دادگاه پس از رسیدگی به شکایت و گرفتن رضایت از خانواده آهن خواه و تعهد از سبزیان، او از زندان آزاد می شود. در روز آزادی سبزیان از زندان محسن مخملباف به دیدارش می رود و هر دو با هم جهت رفع کدورت به خانه آهن خواه می روند. "کلوزآپ، نمای نزدیک" با واکنش تند اغلب منتقدان مواجه شد بطوریکه عمده آنها بر این نکته که کیارستمی در این فیلم ادای سینما وریته را در می آورد و نه چیز دیگر، اتفاق نظر داشتند. اما خود کیارستمی "کلوزآپ، نمای نزدیک" را یکی از مهمترین فیلمهای دوران کاری اش معرفی می کند و در دفاع از آن می گوید : «ظاهراً منتقدان فراموش می کنند که هر اثر هنری گونه ای واقع نگاری و انتخاب و پرورش است که هم وقایع زمانه را باز می گوید و هم خصوصیات و روحیات هنرمند را.»

 

تریلوژی: مرگ یا زندگی

پس از "کلوزآپ، نمای نزدیک" و در پی حادثه دلخراش زلزله رودبار (محل فیلمبرداری "خانه دوست کجاست؟")، کیارستمی جهت جویا شدن از سلامتی کودکان آن فیلم راهی محل حادثه می شود و در این مسیر است که ایده فیلم "زندگی و دیگر هیچ" به ذهنش خطور می کند. خودش در این باره گفته: «هنگامی که از متن فاجعه گذر می کردم شاهد این بودم که بازمانگان حادثه در عین بهت زدگی از قربانی شدن عزیزانشان همچنان به ادامه زندگی میل و اراده دارند.» "زندگی و دیگر هیچ" را می توان تصویری از میل انسان به بقا و جاودانگی و البته زندگی قلمداد کرد. گرایشی ابدی در وجود انسان که هیچ حادثه و فاجعه غم انگیزی جلودارش نیست. مفهومی همه گیر که نمودهای مختلف آنرا می توان در پس زندگی هر انسانی مشاهده کرد. "زندگی و دیگر هیچ" تجلی ساده و بی پیرایه این جمله است که زندگی در جریان است و مرگ تنها تجربه تلخی از آن. در سال 1373 کیارستمی با "زیر درختان زیتون" تصویر متفاوتی را از نوع ساختار سینمایی ارائه داد. تصویری که بیش از هرچیز به اسلوب سینمای پست مدرن پهلو می زد. "زیر درختان زیتون" ماجرای عشق یک بنای جوان به دختری است که به دلیل بی خانمانی و بی سوادی پسر حاضر به ازدواج با او نمی شود. تا اینکه زلزله رودبار اتفاق می افتد و والدین دختر طی آن جان می بازند. پسر بازهم به خواستگاری دختر می رود و این بار استدلال او این است که کارش به دلیل از بین رفتن خانه های مردم در جریان زلزله رونق خواهد گرفت. در این اثنا یک گروه فیلمبرداری برای فیلم گرفتن از وقوع زلزله به روستا می آیند و کارگردان فیلم به تصویر کردن عشق ایندو جوان علاقمند می شود. "زیر درختان زیتون" تداعی کننده مفهومی است که کیارستمی در "زندگی و دیگر هیچ" به دنبال آن بود، یعنی میل و اشتیاق به زندگی و امید به آینده آن. با این تفاوت که کیارستمی در این فیلم، هوشمندانه به پیامدهای مثبت فاجعه دردناکی چون زلزله که در نظر هیچ کس کوچکترین جنبه مثبتی از وقوع آنرا نمی توان یافت، می پردازد. موضوع بی خانمانی اهالی روستا هرچند برای آنها بسیار دردناک است اما همین مسئله به نوعی زندگی کارگر عاشق پیشه فیلم را احیا می کند و امیدهای او را برای رسیدن به معشوقش بیشتر می کند. از این رو "زیر درختان زیتون" اثری در تداوم "زندگی و دیگر هیچ" است که با قرار گرفتن در کنار فیلم بعدی کیارستمی، "طعم گیلاس"، تبدیل به سه گانه ای ارزشمند در کارنامه او می شود. "زیر درختان زیتون" با آن اختتامیه درخشانش که به زعم بسیاری از منتقدان یکی از استثنایی ترین سکانس های تاریخ سینماست، به عنوان نخستین فیلم تاریخ سینمای ایران در بخش مسابقه فستیوال فیلم کن پذیرفته شد و حتی در رقابت با آثاری چون "قرمز" کیشلوفسکی و یا "قصه های عامه پسند" تارنتینو شانس بسیاری برای کسب نخل طلا را داشت. سه سال بعد کیارستمی علاوه بر خلق یک اثر تحسین برانگیز سینمایی خود را بر تارک سینمای جهان دید. "طعم گیلاس" که پایان شایسته ای بر تریلوژی کیارستمی با موضوع تقابل مرگ و زندگی بود، توصیفی از کوشش یک انسان ناامید برای خودکشی است. آقای بدیعی در طول فیلم تلاش می کند تا کسی را بیابد که او را در رسیدن به خواسته اش کمک کند و پس از حصول اعتماد از مردنش مشتی خاک برویش بریزد. کیارستمی بدیعی را انسانی مرگ طلب توصیف می کند که گویی زندگی می کند تا فرصتی برای نابود کردن خود بدست آورد اما در پایان، همین انسان مرگ جو به این نتیجه می رسد که از مردن هراس دارد. "طعم گیلاس" بار دیگر بر ارزش زندگی تاکید می کند. زمانی که بدیعی فردی را می یابد که حاضر است به خواسته اش عمل کند، به ناگاه نسبت به تصمیم خود دچار هراس می شود و بدین ترتیب بعد دیگری از قضیه برایش آشکار می گردد. بدیعی در طول فیلم به هر کس که پیشنهاد می کند پاسخ رد می شنود هیچ، بلکه همه سعی در ممانعت او از تصمیمش دارند. تا اینکه با آقای باقری روبرو می شود، که حاضر است بخاطر پولی که می تواند بر زخم های زندگی اش اندکی مرهم بنهد، به خواست بدیعی جامه عمل بپوشاند. همین جاست که کیارستمی شخصیت بدیعی را دچار آشفتگی می کند و او را در خصوص تصمیمی که گرفته دچار تردید می نماید و یا به بیان دیگر بعد دیگر و تازه ای را از زندگی برایش آشکار می سازد. کیارستمی از سوی دیگر با خلق کاراکتر باقری، همانند "زیر درختان زیتون" با تیزبینی به پیامد مثبتی از مرگ یک انسان نیز اشاره می کند که می تواند زندگی شخص دیگری را بهبود ببخشد و بدین وسیله بار دیگر بر مفهموم "زندگی در جریان است" دلالت می کند. اگر در "زیر درختان زیتون" مرگ تلخ اهالی روستا بارقه ای از شور و امید را در دل کارگر جوان روشن کرد، در "طعم گیلاس" مرگ خودخواسته آقای بدیعی به مرهمی بر زخم های زندگی آقای باقری تبدیل می شود. "طعم گیلاس" در پنجاهمین فستیوال فیلم کن و در رقابت با آثاری چون "شادی مشترک" ساخته وانگ کار وای، "پایان خشونت" اثر ویم وندرس، "آتش بس" ساخته فرانچسکو رزی، "آخرت شیرین" اثر اتوم آگویان، "محرمانه لوس آنجلس" ساخته کورتیس هنسان و بسیاری از آثار درخشان دیگربه جایزه نخل طلا رسید.

پس از "طعم گیلاس"، کیارستمی در فیلم بعدی خود بار دیگر به همان مضمونی پرداخت که در تریلوژی اش از سه دیدگاه به آن اشاره کرده بود. تقابل مرگ با زندگی، تأکید بر زیبایی های زندگی و تلاش در جهت القای این مفهوم، اینبار در "باد ما را خواهد برد" رنگ و بویی تغزلی به خود گرفت که البته این جنبه اثر بی تأثیر از یکی از سروده های فروغ فرخزاد با همین نام هم نبود. موضوع مرگ و زیبایی زندگی حرف اصلی "باد مار را خواهد برد" است که به زبانی ساده در سکانسی درخشان از زبان پیرمرد همه کارۀ دهکده می شنویم. پیرمرد با لحنی ساده و بی ادعا در سکانسی مملو از جنبه های غنی بصری از زیبایی های طبیعت در ستایش زندگی می گوید: «انسان با مرگ چشم از دنیا و طبیعت زیبا و نعمت های خدادادی بر می دارد و می رود و دیگر بر نمی گردد.» و در ادامه در پاسخ بهزاد که می پرسد: «ولی می گن که اون دنیا خیلی قشنگ تر از اینجاست» می گوید: «آخه مگه کسی رفته اونجا و برگرده که بگن قشنگه یا نه». کیارستمی در این دیالوگ های بی پیرایه به دنبال بیان همان مقصودی است که در چهار اثر درخشان خود سعی در گفتن آن داشته. "باد ما را خواهد برد" را می توان فیلمی ساده و در عین حال بسیار پیچیده بر شمرد که در ایهام ناب نامش بازگو کننده همه چیز است. این فیلم در سال 1999 در بخش مسابقه جشنواره ونیز به نمایش درآمد و تحسین همگان را برانگیخت. پس از این فیلم و در سال 2001 کیارستمی دوربین دستی خود را به آفریقا برد و مجموعه ای از تصاویر ضبط شده را تحت عنوان اثری مستند به نام "ABC آفریقا" ارائه نمود.

 

"ده" و سینمای مینیمال

یک سال بعد کیارستمی با تجربه "ده" بار دیگر نگاه تازه ای را در سینما باز کرد. "ده" یک اثر مینیمال ده اپیزودی است که بیش از هر چیز می توان آنرا یک اثر فمینیستی تمام عیار توصیف کرد بطوریکه اگر تماشاگری متوجه نام کارگردان فیلم نشود ممکن است که گمان برد که فیلم را یکی از زنان مبارز جنبش فمینیسم ساخته است. کیارستمی در "ده" با بهره گیری از همان زبان ساده و آشنای همیشگی به دنیای زنان قدم می گذارد و مصائب، مشکلات، آمال و رؤیاهای آنان را در ده پرده جدا با یک وجه مشترک به تصویر می کشد، از این روست که می توان "ده" را نه یک فیلم بلند سینمایی بلکه ده فیلم کوتاه تجربی دانست که به یکدیگر متصل شده اند. کیارستمی با "ده" برای سومین بار در بخش مسابقه جشنواره کن حاضر شد اما نتوانست تا به موفقیت طعم گیلاس دست پیدا کند. پس از "ده"، کیارستمی تا حدودی به سینمای شخصی و تجربی روی آورد. نوعی از فیلمسازی که در آن نمی توان جایگاه شاخصی را حتی برای کارگردان در نظر گرفت. ثمره این تجربه پدید آمدن آثاری چون "پنج"، "10 روی ده" و "جاده های کیارستمی" بود که بیش از هرچیز به یک فیلم شخصی با دوربین دستی می مانند تا یک اثر سینمایی و گویی ساخته شده اند تا به نوعی ثابت کنند که سینمای کیارستمی همه چیز هست مگر یک سینمای صرفاً تفننی و سرگرم کننده. در این میان فیلم "پنج" که کیارستمی در ابتدای فیلم آنرا به یاسوجیرو اوزو تقدیم می کند، به سبب جایگاه ویژه ای که از لحاظ تصویر و صدا و همچنین تلفیق نور و رنگ ایجاد می نماید، شایسته توجه بیشتری است. این فیلم که می توان آنرا نمودی از سینمای آبستره قلمداد کرد، پنج نما از ساحل دریا را در پیش دیدگان تماشاگر قرار می دهد که هر یک در نوع خود القاگر احساسی ناشی از قدرت سینما در تصویر جهان است. پنج نمای فیلم "پنج" نمایانگر کشف تدریجی و طولانی یک واقعیت سینمایی است. "10 روی ده" فیلمی آموزشی درباره سینماست که در آن کیارستمی آموخته ها و داشته های خود را در ده پرده به مخاطب منتقل می کند. کیارستمی در خلال کار چنین تجربیاتی به همراه کن لوچ و ارمانو المی اقدام به ساخت یک اثر سه اپیزودی به نام "بلیت ها" نمود. اپیزود دوم این فیلم که کیارستمی آنرا کارگردانی کرد درباره پسری است كه بجای خدمت سربازی، دوره خدمات اجتماعی را سپری می كند. او مأمور می شود بیوۀ ژنرالی را از شهری به شهر دیگر برساند. زن میانسال كه با حسادت پسر را زیر نظر دارد مرتب به او دستور می دهد و از هر گونه آزادی محرومش می كند. با این حال پسر در فاصله ای كه گشتی در كوپه ها می زند با دو مسافر ایرانی و دو دختر نوجوان همشهری آشنا می شود. یكی از دو دختر به یادش می آورد كه زمانی دوست خواهر او بوده است. یاد شهری كه ترك كرده و فشارها و دستورات زن، جوان را عاصی می كند و در پی مشاجره ای با وی تركش می كند. "شیرین" عنوان ساخته اخیر عباس کیارستمی است که دربردارنده واکنش های متفاوت تعدادی از بازیگران زن سینمای ایران در هنگام تماشای فیلمی بر پرده سینماست. این فیلم که نسخه بلند شده فیلم سه دقیقه ای "رومئوی من کجاست؟"، کار سفارشی کیارستمی به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن، است بزودی به نمایش عمومی در خواهد آمد. کیارستمی همچنین قصد تا در تازه ترین پروژه خود از حضور ژولیت بینوش و سامی فری در فیلمی به نام "رونوشت برابر اصل است" که در کشور ایتالیا فیلمبرداری خواهد شد، استفاده نماید. حضور ایندو بازیگر مطرح در فیلمی از کارگردان بنامی چون کیارستمی نوید اثری درخور تحسین را به تمامی علاقمندان سینما می دهد.  

 

فیلم شناسی (کارگردان)

رونوشت برابر اصل است (2009) / رومئوی من کجاست؟ (2007) فیلم کوتاه / کجاست جای رسیدن؟ (2007) فیلم کوتاه / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / بلیت ها (2005) اپیزود دوم / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / لومیر و کمپانی (1995) فیلم کوتاه / زیر درختان زیتون (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973) / زنگ تفریح (1972) فیلم کوتاه / نان و کوچه (1970) فیلم کوتاه

 

فیلم شناسی (نویسنده)

رونوشت برابر اصل است (2009) / رومئوی من کجاست؟ (2007) فیلم کوتاه / کجاست جای رسیدن؟ (2007) فیلم کوتاه / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / کارگران مشغول کارند (2006) طرح اولیه / بلیت ها (2005) اپیزود دوم / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / طلای سرخ (2003) / ایستگاه متروک (2003) / ده (2002) / باد ما را خواهد برد (1999) / بید و باد (1999) / طعم گیلاس (1997) / بادکنک سفید (1994) / زیر درختان زیتون (1994) / سفر (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / کلید (1987) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973) / زنگ تفریح (1972) فیلم کوتاه / نان و کوچه (1970) فیلم کوتاه

 

فیلم شناسی (تدوین گر)

جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / زیر درختان زیتون (1994) / زندگی و دیگر هیچ (1991) / کلوزآپ (1990) / مشق شب (1989) / کلید (1987) / خانه دوست کجاست؟ (1987) / اولی ها (1984) / دندان درد (1983) فیلم کوتاه / همشهری (1983) فیلم کوتاه / همسرایان (1982) فیلم کوتاه / به ترتیب یا بدون ترتیب (1981) فیلم کوتاه / بهداشت دندان (1980) فیلم کوتاه / قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم (1979) فیلم کوتاه / راه حل یک (1978) فیلم کوتاه / از اوقات فراغت خود چگونه استفاده کنیم (1977) فیلم کوتاه / بزرگداشت معلم (1977) فیلم کوتاه / گزارش (1977) / لباسی برای عروسی (1976) فیلم کوتاه / رنگ ها (1976) فیلم کوتاه / دو راه حل برای یک مسئله (1975) فیلم کوتاه / من هم میتونم (1975) فیلم کوتاه / مسافر (1974) / تجربه (1973)

 

فیلم شناسی (تهیه کننده)

رونوشت برابر اصل است (2009) / ده روی ده (2004) مستند تجربی / ده (2002) / ABC آفریقا (2001) مستند / باد ما را خواهد برد (1999) / طعم گیلاس (1997) / زیر درختان زیتون (1994) / سفری به دیار مسافر (1993) مستند

 

فیلم شناسی (فیلمبردار)

مرد سینما: پیِر ریسنت (2007) مستند / جاده های کیارستمی (2006) مستند تجربی / ده روی ده (2004) مستند تجربی / پنج (2003) مستند تجربی / ده (2002)

 

جوایز و افتخارات

نامزد جایزه نخل طلا از فستیوال کن (ده / 2002)

برنده جایزه نخل طلا از فستیوال کن (طعم گیلاس / 1997)

نامزد جایزه نخل طلا از فستیوال کن (زیر درختان زیتون / 1994)

نامزد جایزه شیر طلایی از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه منتفدین بین الملل از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه CinemAwenire برای بهترین فیلم از فستیوال ونیز (باد ما را خواهد برد / 1999)

برنده جایزه افتخاری یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو (2005)

نامزد جایزه یوزپلنگ طلایی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه یوزپلنگ برنزی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه کلیسای جهانی از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه منتقدین بین الملل از فستیوال لوکارنو (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه بهترین کارگردانی از فستیوال فجر (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فجر (خانه دوست کجاست؟ / 1987)

برنده جایزه هوگوی نقره ای از فستیوال شیکاگو (زیر درختان زیتون / 1994)

نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن منتقدین شیکاگو (باد ما را خواهد برد / 1999)

نامزد جایزه بهترین فیلم از انجمن منتقدین شیکاگو (طعم گیلاس / 1997)

برنده جایزه آکیرا کوروساوا از فستیوال سانفرانسیسکو (2000)

برنده جایزه افتخاری از فستیوال استانبول (1999)

برنده جایزه منتقدین بین الملل از فستیوال استانبول (نمای نزدیک / 1990)

برنده جایزه مجسمه طلایی بهترین فیلم از فستیوال فیلم های کودکان و نوجوان تهران (مسافر / 1975)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فیلم های کودکان و نوجوان تهران (مسافر / 1975)

 

 

بخوانید ...

جستجوگر حقیقت بر پرده سینما (قسمت اول)

 

پی نوشت:

این مطلب پیش از این در سایت برش های بلند آمده است.

 

 

آرش سیاوش

 

 

 

 

 

کابوس یک شرم تاریخی

کتاب خوان

کتاب‌خوان / The Reader

کارگردان: استفن دالدری / فیلمنامه: دیوید هار [بر اساس رمانی نوشته‌ی برنهارد شلینک] / مدیر فیلمبرداری: راجر دیکنز، کریس منگس / تدوین: کلر سیمپسون / موسیقی متن: نیکو موهلی / بازیگران: کیت وینسلت، رالف فاینس، دیوید کراس، ژینت هاین، برونو گانز، سوزانه لوتر، آلیسا ویلمز، فلوریان بارتولومی، فردریک بکت، ماتیاس هابیخ / محصول: 2008، آمریکا، آلمان / مدت زمان: 124 دقیقه / گزیده‌ی جوایز: برنده جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول زن [کیت وینسلت] - نامزد جایزه‌ی اسکار برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی / برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلاب برای بهترین بازیگر نقش مکمل‌زن [کیت وینسلت] – نامزد جایزه‌ی گلدن گلاب برای بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه / نامزد جایزه‌ی بافتا برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری، بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول زن [کیت وینسلت]

سایت رسمی فیلم

 

کابوس یک شرم تاریخی

«کتاب‌خوان» همان فیلمی بود که پس از شش سال غیبت، از کارگردان انگلیسی و گزیده‌کارش، استفن دالدری، انتظار داشتیم. دالدری که اصالتاً یک تئاتری محسوب می‌شود و تا کنون موفقیت‌های بسیاری را به واسطه‌ی اجرای نمایش‌های درخشانش بدست آورده، در سه فیلم بلند سینمایی خود نشان داده است که هم سینما را خوب می‌شناسد و هم به چگونگی تصویر تأثیرگذار و تودرتوی یک داستان اشراف کامل دارد. پس از روایت دراماتیک دالدری در «بیلی الیوت» از پسرکی که استعداد شگرفی در رقص دارد و به دنبال آن خلق هزارتوی پیچیده‌ای به نام «ساعت‌ها» که به بررسی زندگی سه زن در سه عصر به گونه‌ای بدیع و تجربه‌نشده می‌پردازد، اینک درام پساجنگی «کتاب‌خوان»، هتریک دالدری را در احراز نامزدی اسکار بهترین کارگردانی تکمیل می‌کند.

دالدری در «کتاب‌خوان» موضوعی را مورد بحث قرار داده که بر خلاف ظاهر تکراری و شاید به نوعی کلیشه‌شده‌اش، در لایه‌های زیرین خود گویای حرف و سخن تازه‌ای در باب فاجعه‌ی جنگ و متعاقب آن نفرین ابدی‌اش برای جامعه‌ای‌ست که در دنیا به عنوان بانی آن شناخته می‌شود. فیلم با بررسی گوشه‌ای از جنایات ارتش آلمان در خصوص موضوع بحث‌برانگیز همه‌سوزی یهودیان یا همان «هولوکاست» قصد دارد تا علاوه بر محکوم نمودن این کشتار عظیم تاریخی، به تصویر و ترسیم لکه‌ی ننگی بپردازد که از آن پس بر پیشانی جامعه‌ی آلمان نشست و خاکسترش حتی تا به امروز نیز گرم و روشن باقی مانده است. شرمی که آلمانی تبارها همواره کوشیده‌اند تا حد امکان خود و کشورشان را از زیر فشار آن بیرون آورند و برای این کار چه ابزاری بهتر از قربانی کردن عده‌ای که به ظاهر یا در واقع موجب ظهور این نماد شرمساری گشته‌اند! تصمیم تعیین‌کننده در «کتاب‌خوان» از سوی جوانی گرفته می‌شود که قادر است تا با افشاری رازی سر به مهر از محکومیت زنی به حبس ابد جلوگیری کند، اما او از این کار امتناع می‌ورزد و در دادگاه تنها حرف سکوت بر لبانش جاری می‌شود. او در واقع از این شرم می‌کند که در صورت فاش شدن رازش، از ماجرای عاشقانه‌ای پرده برداشته شود که او در گذشته با آن زن داشته و بدین ترتیب آبرو و حیثیت خودش نیز زیر سؤال می‌رود. این تصمیم به نوعی بهانه‌ قرار می‌گیرد تا رویکرد فیلم از پرداختن به موضوع جنایات جنگی آلمان‌ها، به سمت و سوی نگاهی کشیده شود که نسل پس از جنگ نسبت به تاریخ ننگین خود داشته و بدین ترتیب «کتاب‌خوان» حائز بعدی وسیع‌تر و جهان‌شمول‌تر نسبت به سایر همتایان خود می‌گردد، از این جهت که می‌توان آنرا به تمامی اقوامی که در طول تاریخ به سبب رفتار شرم‌آورانه‌ی خود در قبال دیگران مورد نقد و نکوهش جامعه‌ی جهانی قرار گرفته‌اند، نیز تعمیم بخشید.

فیلم با تمرکز بر روی رابطه‌ی جنسی و عاشقانه‌‌ای که میان زنی میانسال به نام هانا اشمیتز (با بازی کیت وینسلت) و پسرکی نوجوان به نام مایکل برگ (با بازی دیوید کراس) در سا‌ل‌های پس از جنگ جهانی دوم پیش آمده، به نوعی سعی دارد تا راهی برای ایجاد ارتباط میان آینده‌ی مایکل و همچنین گذشته‌ی هانا بجوید و در مرحله‌ی بعد به تشریح رویکرد اصلی خود بپردازد و باید اعتراف کرد که «کتاب‌خوان» در این راه با استفاده‌ی قدرتمندانه از تکنیک «فلاش‌بک» و همچنین اتکا به بازی‌های قوی کیت وینسلت و دیوید کراس، در کنار نمایش خیره‌کننده‌ی رالف فاینس در القای ابهام گنگ و سرد مایکل در میانسالی، توانسته به این مهم نائل گردد. داستان فیلم در سال 1958 اتفاق می‌افتد. بر حسب یک اتفاق مایکل برگ نوجوان که سخت مریض شده با زنی میانسال به نام هانا اشمیتز برخورد می‌کند و هانا او را برای مراقبت و پرستاری به خانه‌ی خودش می‌برد. دیری نمی‌گذرد که میان هانا و مایکل رابطه‌ای عاشقانه، توأم با عشق‌بازی پدید می‌آید و در این اثنا ابراز علاقه‌ی هانا که سواد خواندن و نوشتن ندارد از کتاب‌هایی که مایکل با صدای بلند برایش می‌خواند موجب داغ‌تر شدن تنور عشق‌شان می‌گردد. اما در گرماگرم این رابطه‌ی آتشین ناگهان روزی هانا بی‌اطلاع ناپدید می‌شود و تا مدت‌ها خبری از او بدست نمی‌رسد. هشت سال پس از این اتفاق، روزی مایکل 24 سالکه که اکنون در دانشکده‌ی حقوق تحصیل می‌کند، در دادگاهی که به پرونده‌ی جنایتکاران جنگی رسیدگی می‌کند، حاضر می‌شود و در آنجا به شکل غافلگیرکننده‌ای بار دیگر هانا را می‌بیند که اینک به اتهام جنایات جنگی در آستانه‌ی محکومیت حبس ابد قرار گرفته است. در این اوضاع هانا می‌تواند با دادن تست دست‌خط خود را از اتهامی که به او وارد شده نجات دهد، اما او امتناع می‌کند و به حبس ابد محکوم می‌شود و این در حالی‌ست که مایکل می‌تواند با افشای راز بی‌سوادی هانا، او را از این مجازات نجات دهد، اما تنها سکوت می‌کند. چندی بعد مایکل برای خالی شدن از زیر بار عذاب وجدانی که گریبانش را گرفته، شروع به ضبط کاست‌هایی از آثار بزرگ ادبیات جهان می‌کند و آنها را برای هانا می‌فرستد، اما ...

«کتاب‌خوان» بر خلاف زعم بسیاری مبنی بر اینکه فیلمی در نکوهش گذشته‌ی ننگین آلمان در قبال جنایات مرتکب شده در جنگ جهانی بوده، اثری‌ست که سعی می‌کند تا به ظرایفی بپردازد که به نوعی گریبان تک‌تک آلمانی‌ تبارها را پس از جنگ گرفت و آن همانا شرمی به جا مانده از گذشته‌ی این کشور است که آنها همواره تلاش کرده‌اند تا به بهانه‌های مختلفی عرق آن‌را از پیشانی خود پاک کنند. دالدری در این فیلم، دلیل امتناع مایکل از افشای راز بی‌سوادی هانا را محور بحث قرار می‌دهد و این سؤال را در ذهن مخاطب بوجود می‌آورد که چرا با وجود علاقه‌ی مفرط مایکل به هانا، او نیز رای به محکومیت هانا می‌دهد؟ پاسخ این سؤال را می‌توان در بطن این نکته دریافت که مایکل نیز به مانند سایر هم وطنانش بهای ننگ به جا مانده بر پیشانی کشورش را با قربانی کردن نخستین و راستین‌ترین عشق زندگی‌اش پرداخت، همان‌گونه که هانا شرم خویش از بی‌سوادی را به قیمت از دست رفتن زندگی‌اش در پشت میله‌های زندان پنهان کرد.

 

پی نوشت:

این مطلب پیش از این در سایت برش های بلند آمده است.

 

آرش سیاوش