مترجم(The Interpreter)

 

كارگردان: سيدني پولاك / فيلم نامه: آئورن سوكرين / مدير فيلمبرداري: داريوش خُنجي / تدوين: ويليام استينكمپ / موسيقي متن: جيمز نيوتن هاوارد / بازيگران: نيكول كيدمن، شون پن، كاترين كينر، ارل كامرون، مازيار جبراني / محصول: 2005 / آمريكا / مدت زمان: 128 دقيقه

 

 

خلاصه داستان:

   سيلويا بروم (نيكول كيدمن)، يك سفيد پوست آفريقايي تبار است كه سالها پيش در پي از دست دادن خانواده اش در يك حادثه، در كشور ماتوبو، به آمريكا مهاجرت كرده و اكنون به عنوان مترجم در سازمان ملل متحد مشغول به كار است. سيلويا همچنين علت از دست دادن خانواده اش را سياست هاي كثيف و نادرست ديكتاتور ماتوبو، ادموند زوواني (اِرل كامرون) مي داند و به همين دليل يكي از مخالفان سرسخت سياست هاي اوست. زوواني كه 28 سال پيش با شعارهاي آزادي خواهي توانسته بود به قدرت برسد، اكنون به يك ديكتاتور ظالم تبديل شده، تا جايي كه بايد براي دفاع از خودش كه به نقض حقوق بشر متهم شده، در مقر سازمان ملل حضور يابد. اين مسئله اندكي از احساس نفرت سيلويا نسبت به زوواني مي كاهد، چراكه گمان مي كند اين ديكتاتور بزودي به مجازات اعمال كثيفش خواهد رسيد. اما يك شب كه سيلويا براي جمع آوري برخي از وسايلش به اتاق كارش رفته، به طور ناخواسته متوجه مكالمه خصوصي بين دو مرد، مبني بر ترور زوواني مي شود. در اين هنگام در اثر يك اتفاق، آندو مرد متوجه شنيده شدن صحبت هايشان از سوي سيلويا مي شوند و براي همين تصميم به كشتن او مي گيرند. در پي اين حادثه، سيلويا مأمورين امنيتي سازمان ملل را در جريان شنيده هايش مي گذارد و آنها نيز دو پليس مخفي خود به نام هاي، توبين كلر (شون پن) و دات وودز (كاترين كينر) را مأمور رسيدگي به پرونده مي كنند. توبين كه از نفرتي كه سيلويا به زوواني دارد، مطلع است، در ابتدا حرفهاي او را باور ندارد اما پس از سوء قصدي كه به جان سيلويا مي شود، به او ايمان مي آورد و خود شخصاً حمايت از جان وي را بر عهده مي گيرد. اما سيلويا كه با يادآوري ستم هايي كه زوواني در گذشته بر او و خانواده اش وارد آورده روز به روز بر حس نفرتش نسبت به او افزوده مي شود، حضور زوواني در آمريكا را بهترين فرصت براي انتقام مي داند و اين در حالي است كه توبين خبر از نقشه هاي سيلويا ندارد و ...

 

 

پلان آخر:

   سياست يكي از آن موضوعاتي است كه همواره دست مايه كارگردانان مختلف قرار گرفته و فيلمهاي ساخته شده در اين ژانر معمولاً آثار خوش ساخت و قابل تأملي از كار درآمده اند. البته شايد دليل موفقيت اين آثار، درون مايه اي است كه اكثر اين فيلم ها از آن برخوردار هستند و آن همانا چيزي نيست به جز، مبارزه با ستم و بي عدالتي و ترويج فرهنگ آزادگي. "مترجم" نيز از اين قاعده مستثني نيست و مي توان آنرا در رده فيلمهاي خوش ساخت اين ژانر قرار داد. اما  "مترجم" يك تفاوت اساسي با ساير هم نوعانش دارد. در اين فيلم شاهد هيچ گونه قيام و يا خشونتي از سوي جبهه مبارز بر عليه نظام مستبد و طاغوت نيستيم. در واقع حرف اصلي و اساسي اين فيلم نيز در همين تفاوت نهفته است، كه مي گويد: "اقدامات خشونت آميز بر عليه نظام هاي ديكتاتوري نه تنها هيچ فايده اي ندارد بلكه در نهايت، به سود اين حكومت ها تمام مي شود." 

   سيدني پولاك در اين فيلم، ابزار فروپاشي يك نظام مستبد را دو چيز مي داند. نخست،پيدايش احساس نفرت نسبت به آن نظام (كه در اكثر آثار سياسي مبدأ حركت قرار مي گيرد) و پولاك آنرا  در قالب احساسات دختري برده كه خانواده اش را در حادثه اي تكان دهنده از دست داده است (چيزي كه در اكثر اين نوع آثار به چشم مي خورد)، و ديگري اقدامي اساسي در جهت براندازي آن حكومت. در عين حال پولاك معتقد است كه يك اقدام احساسي نه تنها هيچ فايده اي ندارد بلكه باعث خرابتر شدن اوضاع نيز خواهد شد و اين انديشه را مي توان در  سكانسي كه سيلويا قصد دارد كه خود عدالت را در مورد زوواني اجرا كند و توبين (كه مي توان آنرا نمادي از انديشه خود پولاك نيز تلقي كرد)، سعي مي كند با آگاه كردن سيلويا از عواقب اين كار، او را از انجام يك اقدام صرفاً احساسي منصرف كند، به وضوح مشاهده كرد.

   "مترجم" از حيث شخصيت پردازي در سطح بسيار بالايي قرار دارد و پولاك با تيزهوشي توانسته به خوبي از كاراكترهاي فيلمش در معرفي نمادها استفاده كند. او  مبارزه بر سر آزادي را به جاي دو حزب يا دو ملت، بين دو نفر مي داند: سيلويا كه نماد يك ملت رنج ديده است و زوواني كه سمبل جور و ستم و بي عدالتي. اما در عين حال به اين نكته ظريف هم اشاره مي كند كه آن وجود دستهاي پشت پرده اي است كه در پس هر سياست كثيفي وجود دارد. به بيان ديگر پولاك مي خواهد بگويد كه زوواني به تنهايي عامل بيدادگري نيست. بلكه او به نوعي دست نشانده و يا سپر بلاي عده اي ديگر است كه در پشت پرده قرار دارند و اكنون كه او را در معرض اتهام بين الملل مي بينند، مي خواهند از شرش خلاص شوند. نكته قابل تأمل ديگر، تفاوت نژادي دو قطب اين مبارزه است. سيلويا كه يك سفيدپوست است، براي آزادي هموطناني مي جنگد كه از نژاد ديگري هستند و در سوي ديگر زوواني كه يك سياه پوست است، نسبت به آزادي هموطنان و هم نژادهايش بي اعتناست. پولاك با اين پارادوكس زيبا، ايجاد اتحاد براي بدست آوردن آزادي را تنها در تشابه رنگ و يا زبان و يا مليت نمي داند، بلكه آنرا در رنج و ستمي مي داند كه اقوام در برابر رژيم جور متحمل شده اند.

   "مترجم" يكي از بهترين آثار سياسي در چند سال اخير است. فيلمي كه شايد موفقيتش را بايد تا حدود زيادي مديون بازي هاي بسيار قوي بازيگرانش به خصوص "نيكول كيدمن" و "شون پن" باشد. اين فيلم از يك جنبه ديگر نيز بخصوص براي ما ايراني ها قابل توجه است و آن حضور موثر سه چهره ايراني در ساخت آن است. داريوش خُنجي كه هم اكنون يكي از معروفترين فيلمبرداران هاليوود به حساب مي آيد، با نحوه چرخاندن دوربين در زواياي مناسب، توانسته به خوبي صحنه هاي فيلم را با فضاي روحي حاكم بر آنها تلفيق دهد. از سوي ديگر نبايد به راحتي از كنار بازي زيباي "مازيار جبراني" كه نقش يك مامور سازمان سيا را ايفا مي كند، گذشت. همچنين يكي از ترانه هاي فيلم نيز مربوط به يك ارمني ايراني تبار به نام "شيني" است كه با فضاي انتهاي فيلم بسيار منطبق است.